![]() |
![]() |
|
| آینه حرفی برای من نداشت..غیر تکرار صدای بی کسی.. |
|
ما به هم نمی رسیم ... حتی با نذر و نیاز انگار که خدا دلش نمی خواد ما به هم نمی رسیم ... حتی اگه آسمون تا صبح از چشاش بارون بیاد ما به هم نمی رسیم ... حتی اگه فرشته ها برن پیش خدا وساطت بکنن ما به هم نمی رسیم ... انگاری دیگه باید به دوری از تو عادت بکنم حالا می تونم که فقط عکسای تو رو ببوسم تو که نیستی پیش من از دوریت دارم میپوسم ما به هم نمی رسیم ... امان از غریبه ها شدن یه دیوار بین ما ما به هم نمی رسیم ... شدیم دو تا پرنده تو دو تا قفس از هم جدا ما به هم نمی رسیم ... انگار قسمت همینه دوری و حسرت و قلبی آتشینه ما به هم نمی رسیم ... انگار نمیشه دیگه چشم من چشمای تو رو ببینه .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:40 توسط آیدا & نگار |
|
|
چشاي تو نور كوچه باغ روز
چشاي من ظلمت شب نياز با هم ديگه راز ونيازي داشتيم حكايت دور و درازي داشتيم اما پس از اون آشنايي اون هم دلي اون هم زباني از گرد راه اومد جدايي رفتي و چشم به رام گذاشتي تو اين قفس تنهام گذاشتي حالا نميدونم كجائي كاشكي يكي بود ما رو با هم آشتي مي داد كاشكي چشامون باز تو چشم هم مي افتاد امروز اگه تاريك و خاموش و سياهه فردا كه شد دنيا پر از خورشيد و ماهه .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:4 توسط آیدا & نگار |
|
|
نگو به من بمون . نه خواهشی نکن تو را قسم بذار برم. دیگه نوازشی نکن با دو تا چشم پر امید . از دلم خواهشی نکن از سر رام برو کنار . اشک چشامو در نیار فقط میگم اینو بدون . نگو به من دیگه بمون واسه دل شکسته نمونده دیگه راهی واسه این قلب خسته نمونده سر پناهی نه آشیون . نه خونه . نه این دل دیوونه واسه این درد ندارم . سر سوزن بهونه تو رو قسم بذار برم . حالا که خشک و پرپرم اگر چه غرق حسرتم . همینه راه آخرم از سر رام برو کنار . اشک چشامو در نیار نگو به من بمون . نه خواهشی نکن با دو چشم بی گناه . دیگه نوازشی نکن نگو به من بمون . گذشته آب از سرم نه خواهشی نکن در این وداع آخرم عمر عشق من و تو دیگه تمومه زندگی پیش من و تو راست راستی حرومه دلخوشی پیش من و تو . تو بگو کدومه زندگیم حرومه . دلخوشیم کدومه؟ اون چه ریخته شد پیشت آبرومه دوری از تو و عشقت آرزومه جاده سیاه غصه روبرومه دلخوشی کدومه . زندگی حرومه... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 13:18 توسط آیدا & نگار |
|
رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات میخوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت نه اینکه با رخت سیاه وچشمای سرخ ببینمت گلو پرپر میکنم سر مزارت تا ابد بارونیه چشمای یارت رفتی افسوس گل من تو در دل خاک از تو یادگاریه چشمای نمناک پاییز غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود؟ گل من رو چرا چیدی ... گل من دنیای من بود گلمو ازم گرفتی تک و تنهام زیر بارون حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون هنوزم بارون می باره تو می یای انگار کنارم خودتم بهتر می دونی مثل آسمون میبارم پاییز غریب و بی رحم این همه برگ مگه کم بود گل من رو چرا چیدی ؟ گل من دنیای من بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:55 توسط آیدا & نگار |
|
در حالی که هنوز در حسرت کودکی به سر می بری نوجوانی از راه می رسد وتا چشم بر هم زنی جوانی.جوانی هم در گذر تاریخ جای خود را به پیری می دهد و آنجاست که دیگر راه گریزی به گذشته وجود ندارد. لحظه ای که رفت برای همیشه می رود و هیچگاه نمی توانی دقائق از دست رفته زندگی ات را باز پس گیری. وقتی قدم به این دنیای فانی گذاشتی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدند.سعی کن جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنند. سخن هفته:دنیا دو روز است.یک روز عاشق می شوی و روز دیگر در غم عشق از دست رفته ات از این دنیا خواهی رفت... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 19:53 توسط آیدا & نگار |
|
|
افسوس كه دست سرنوشت
قصه ما رو بد نوشت هر چي غم دنيا كه بود تو سرنوشت ما سرشت افسوس كه دست روزگار نذاشت بمونيم برقرار من و تو مال هم بوديم نفرين به كار روزگار تقصير من بود يا تو بود عشقي واست نمونده بود يا اينكه ديوونه تو شعري برات نخونده بود نمي دونم يهو چي شد از من و جاده ترسيدي هرچي بهت گفتم بيا نيومدي نفهميدي افسوس از اون روزاي خوب كه بودي عشق و يار من چشم حسودا كور نشد نموندي در كنار من اين لحظه هاي آخره هر چي دلت ميخواد بگو بگو عزيزم باز بگو اما خداحافظ نگو ..
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود همه خنجر توی دستا . خنده روی لبشون توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود نمیخوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دلو باز نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غمو از دلم جدا نمی کنه قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه نمی خوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دلو باز نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غمو از دلم جدا نمی کنه
قصه گوی پیر شهرم . بگذر آرام از کنارم در برم منشین برایت . قصه ای دیگر ندارم قصه هایم مرده در من . دیگر از افسانه سیرم بر مزار قصه هایم . مینشینم تا بمیرم روزگاری آمدی تا در کنار من بمانی کز دل من می گریزد عشق و رویای جوانی رفتی و لبهای من شد گور سرد قصه هایم آمدی تا بار دیگر جان بگیرد غصه هایم این زمان افسرده جانی بی پناهم ای گنه کرده برو من بی گناهم.......... .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:44 توسط آیدا & نگار |
|
|
تو را به اولین روز آشناییمان قسم بمان تو را به تولد علاقه مان قسم نرو و جدایی نیافرین
گلایه |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 23:28 توسط آیدا & نگار |
|
|
تنهاترین من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 16:12 توسط آیدا & نگار |
|
|
به جهنم که بعد از مرگم کسی نوشته هایم را نمی خواند به جهنم که تنها می مانم یا نه .. ..به جهنم که بی کسی تنها کس من است به جهنم که اگر می خوانی می خندی یا مسخره می کنی یا اصلا نمی خوانی به جهنم که امروز من از دیروز هم سیاه تر است و فردایم تباه .. گمان کردی بی خیال شدم؟ نه دیوانه... دیوانه تر شده ام پس تا می توانی به حال و روزم بخند. ولی میدانی روزی می آید که...... تو هم دیگر نمی توانی که بخندی!!! آنوقت باز می گویم به جهنم که روح و جسمت را شیطان تسخیر کرده و روز گارت سیاه تر از سیاه است . دیوانگی من بی سبب نیست . باز بخند و بگو دیوانه عاشقی؟ و من میگویمت: دیوانه .. عاشقی لیاقت می خواهد تو داری؟!؟ من که ندارم . با تمام دیوانگی ام ... به این معتقدم که:: کلام مهمترین معجزه انسان است و منه دیوانه این معجزه را براحتی به بازی می گیرم باز براین باورم که ... انسان بودن و ماندن چقدر دشوار است و چه زجری میکشد آنکه انسان است ولبریز از احساس .تو چه ؟!؟!؟ تو که خود را اشرف مخلوقات میدانی به من بگو دیوانه تر از دیوانگی نهایتی هست؟؟؟ جایی خواندم :یک معادله نا برابر ولی منطقی آن این که... انسان حیوان است و حیوان انسان.. چه جمله ای راستی میدانی فلسفه زندگی برای منه دیوانه چیست ؟ خود میگویمت تا بدانی فلسفه زندگی من این است... یا مرگ آرزو یا آرزوی مرگ . به نظر تو که دیوانه نیستی کدام بهتراست آهای دیوانه با همه این دیوانگی سوال دیگری هم دارم پاسخم را دهی بد نیست آن اینکه...... .گرفتی رویای کودکی ام را گرفتی نشاط جوانی را ....ربودی شور آشنایی را گرفتی عشق نهانی را ...در کمینی که بگیری ...دیوانگی ام را؟؟؟!!!؟؟ میماند فقط یک پی نوشت و آن اینکه ...روزگار یک صحنه نمایش است...هیچکس خودش نیست. روحت را هویت بر باد رفته ات را به من نشان بده....تا جانم را به تو تقدیم کنم می توانی؟ من مرغ اسیرم که ندارد پر پرواز
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 7:38 توسط آیدا & نگار |
|
|
نو که نیستی جای خالیت توی قلبم پر نمیشه
منو آروم نمیذاره خاطرات تو همیشه تو که نیستی لحظه هام رنگ بی کسی گرفته به کسی غیر تو چشمام راز اشکاشو نگفته تو که نیستی بی کسم من انگاری تو قفسم من آرزوم بوده همیشه که به عشقت برسم من دنبال اسم تو هستم پشت دیوار بهانه توی این شبای غمناک با سکوتی عاشقانه تو که نیستی خیلی تنهام ، شدم اون لاله عاشق پرم از بهونه تو ، پرم از گریه و هق هق همه جا سرد و سیاهه ، تو شبم ستاره ای نیست کار این دل انتظاره ، شده گونه های من خیس کاش می شد پایان بگیره ، قصه این اشک و آهم پشت این پنجره شب تا قیامت چشم به راهم تو که نیستی بی کسم من ، انگاری تو قفسم من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:7 توسط آیدا & نگار |
|
|
من گفتم : عاشقم ....
تو گفتی : عشق بی معناست ... من گفتم: با تو معنا پیدا میکنه.... تو گفتی : عشق بزرگترین دروغ د نیاست.... من گفتم : پس من بزرگترین دروغگوی د نیا هستم... تو گفتی : عشق تو کتاباست فقط برای خوند نه.... من گفتم : من نویسنده ی کتابای عاشقونه ام.... تو گفتی: من قلبمو بازیچه عشق تو نمیکنم .... من گفتم : تو همینجوری محبوبی.... تو گفتی : از عاشق بود ن پشیمون میشی ... من گفتم : از این بیشتر ؟ تو گفتی : عشق رو از هر کسی گدایی نکن... من گفتم : تو نیستی هر کسی... تو گفتی : من هیچ ند ارم جز غرور... من گفتم : فقط مید ونم بی همتایی... تو گفتی : آخه کسی لایق عشق مغرورم نیست.. من گفتم : آره راست میگی هیچکسی لایق تو نیست... تو گفتی : برو تو تقد یر من نیستی ... من گفتم : آره تو هم تقد یر من نیستی... تو گفتی : پس چرا اومدی این همه راه؟ من گفتم : به خاطر عشق تو اومد م تا اینجا... تو گفتی : راهت رو بکش برو من عاشقت نمیشم... من گفتم : چرا عاشقم نمیشی؟ تو گفتی : آخه عزیزم حیفه قلبم مثل قلب تو بشکنه ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 18:25 توسط آیدا & نگار |
|
سلام به همه دوستای گلم که به ما سر میزنن و اظهار لطف میکنن امروز تولد یکی از عزیزترین کسای منه اگه گفتین........ امروز تولد آیدای عزیزمه...امروز آیدا جونم وارد ۲۰ سالگی میشه و من واسش دستامو رو به آسمون بلند میکنم و از ته دلم واسه گلهای عمرش دعا میکنم....دعا میکنم که هرگز گلهای عمرشو پژمرده نبینم. آیدا با همه ی اینا بازم دوستت دارم...اینو فراموش نکن..هرگز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 15:13 توسط آیدا & نگار |
|
|
هیچکسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست هیچکسی مثل من و تو جفت هم ، نیمه هم نیست نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه وقتی میتونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشقو دوباره باز کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره من و تو با هم میتونیم پلی تا خورشید بسازیم تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم چرا بی هم دیگه باشیم ، وقتی تنهایی عذابه وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه هیچکسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست هیچکسی مثل من و تو جفت هم نیمه هم نیست ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 16:3 توسط آیدا & نگار |
|
|
تکرار..
تکرار تنهایی... تکرار بیکسی... تکرار هیچ کس شدن! تکرار صدای گریه...تکرار بغض و ناله... تکرار ...تکرار...تکراررر.... خستم... خسته...خسته...
کلافم.. دلم هوات و کرده واسه همینه..واسه همینه که سر روی عکسات میزارم و اشکایی و که چند ماه با زحمت توی دلم جاشون داده بودم برات میریزم. امروز برف بارید...کاش بودیو توی کوچه ها پرسه زنون رو به آسمون قدم میزدیم... میدونی خیلی بده که تو یه عالمه سفیدی یه نقطه سیاه مثه من ظاهر بشه... گریه میکنه... بی صدا مثه همیشه...دلش پر نیس...اما کلافس... کاش بودی.. فقط میخواد بگه...هی! من عاشق شدم...بدونه اینکه بخوام... ذهنم خیلی کلافس... هق هق کنم و بگم ...بگم...بگم..دوست داشتم.. باید درک کنی...وقتی نیستی...وقتی ...وقتی ...هی باور کن....بغض گلوم و گرفته ..دلم میخواد چیزایی که تو دلمه رو فقط به خودت بگم ... واقعا داغونم.. مغزم خستس... فکرای قبل خواب... همه کلافم کردن... دلم واست تنگه... تنگه...تنگه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 19:37 توسط آیدا & نگار |
|
|
چشمای غمگینتو وا کن ببینم نازنین
چرا دلتنگ شدی برات بمیرم نازنین از چشای تو بارون داره نم نم می باره بارونی نشه چشات بی تو غریبم نازنین من دوستت دارمو تو چشمای نازت میبینم وقتی نیستی این نگاه عاشقو از کی بگیرم نازنین شونه هام پیشکش تو، ارزونی دلواپسیت هر چقدر دلت میخواد گریه بکن به پات میشینم نازنین واسه مهربونیات ، یه عمر اسیرم نازنین از تموم دار دنیا تو فقط موندی واسم دستای خوب تو بود که شد نصیبم نازنین عاشق چشمای تو ، چشمای تنهای منه دوست دارم که بدونی عاشقترینم نازنین شونه هام پیشکش تو ، ارزونی دلواپسیت هر چقدر دلت میخواد گریه بکن به پات میشینم نازنین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 22:4 توسط آیدا & نگار |
|
|
وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده هیچ حسی نباشه ، هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم، بریم خیلی ساده این بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره گفتی نمیخوامت عاشقت نمیشم گریه هاتم دیگه برام فایده نداره دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم این جوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم دوستم نداشتی غصه می خوردم آخرش دل تو رو بردم گفتی منو می خوای چیکار تنها برو هر جا می خوای..برو واسه تو می مردم ،غصتو می خوردم یواشکی عکستو با خودم می بردم تا صبح میشستم کنار عکست بیدار می موندم، غصتو می خوردم دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم این جوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم دوستم نداشتی غصه می خوردم آخرش دل تو رو بردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:39 توسط آیدا & نگار |
|
|
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت کاش می شد از تو بود و با تو بود کاش می شد در تو گم شد از همه کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از کوچ تو با من از آغاز این مردن نگو کاش فردا را کسی پنهان کند لحظه را در لحظه سرگردان کند کاش ساعت را بمیراند به خاک ماه را بر شاخه آویزان کند می روی تا قصه را غمنامه تدفین گل می روی تا واژه را باران خاکستر کنی ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن می روی تا بخشی از جان مرا ویران کنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 17:21 توسط آیدا & نگار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:26 توسط آیدا & نگار |
|
|
عزیزم ... مهربونم...دوست دارم ،هر جا که باشی...
نمی دونی چقدر خوشحالم که پیشمی، کاش این روزا تموم نمی شد، کاش میشد همه ی لحظه ها رو پیش هم بودیم ، کاش روزگار یکم با ما مهربونتر می شد، نمی دونی چقدر خوشحالم............. ولی تا فکر اون روزهایی رو می کنم که می ری ، نمی دونی چه به سرم میاد...کاش نمی رفتی ، کاش همیشه پیشم بودی، به خدا وقتی نیستی خیلی تنهام، خیلی. واقعا غریبم حتی تو خونمون. هیچ کس نمی فهمه که من چی می کشم کاش همه چیز درست میشد،کاش ، خدا..................... خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اخه واسه چی؟ سفر ............. انتظار...............تنهایی................. ولی بازم شکر شاید قسمتمون اینجوریه ... کاش بعدش همش شادی باشه. اینم شعری که وقتی نیستی تا می تونم باهاش گریه میکنم. (((اون که هر چی ابر دنیاس خونه داره تو چشاش اون که ناچاره بخنده اما گریس خنده هاش اون که تو شهرش غریبه با یه عالم اشناش هیچ کدوم باور نکردن غربت تلخ صداش اون منم ،اون منم بغضمو تو گلو می شکنم دیروز من، مثل امروز ،مثل فرداست هر روز دستام سرد و تنهاست خیلی سخته این تنهایی بی فردایی تنها موندن ،تنها رفتن تنها تنها تنها اون که خیلی غصه داره رو لبای بی صداش مونده فریادش تو سینه در نمی یاد از لباش قد یه دنیا کتابه، با یه عالم گفتنی ، هر کدوم از غصه هاش هر کدوم از قصه هاش اون منم ،اون منم بغضمو تو گلو میشکنم))) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 22:18 توسط آیدا & نگار |
|
|
سلام به همه دوستای گلمون ......... خیلی دوستون داریم........
می خواستیم از همتون تشکر کنیم به خاطر همه چیز به خاطر این همه لطف که بهمون دارین. باید زودتر از اینا خدمونو معرفی می کردیم دیگه شرمنده دیر شد یکم. ما دوتا خواهریم که اگه یکیمون زبونمون لال نباشه اون یکیم نیست، خلاصه کلام ما یه روحیم در دو بدن. من آیدا متولد بهمن ماه ، دانشجوی کامپیوترم و نگار متولد فروردین ماه هنرستانه، معماری درس میخونه. خب حالا اگه فهمیدین چرا اسم وبلاگمونو گذاشتیم ((( آینه)))؟؟؟؟؟؟؟؟ هر کدومتون اول فهمیدین یه جایزه پیشه ما دارین البته بجز اونایی که از قبل می دونستن. و در آخر دوباره از همتون تشکر میکنیم و آرزوی بهترینها را واستون داریم. واستون دعا میکنیم به شرطی که خیلی واسمون دعا کنید. نازینم ..... نازنینم چه دعا بهتر از این گریه ات از سر شوق خنده ات از ته دل هیچ غروبت نبود غمگین. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:58 توسط آیدا & نگار |
|
|
خیلی دوستت دارم ، اینو با تمام وجودم فریاد میزنم ،خیلی دوست دارم چون بهم دلگرمی خاصی میبخشی، چون
امیدو توی وجودم ذره ذره بیشترش میکنی، خیلی دوستت دارم چون به زندگیم روشنی میدی ،چون با اومدنت دنیامو دوست داشتنی کردی،خیلی دوستت دارم چون مثله بقیه نیستی، چون با همه آدمای این خاک خدا خیلی فرق میکنی.مهربونم دوست دارم که هرگز عوض نشی، دوست دارم که همیشه منو مال خودت بدونی، دوست ندارم به خاطر هیچی دلامون از هم فاصله بگیره . دوست دارم همیشه پیشم باشی، دوست دارم همیشه دستام توی دستای دستای گرمت باشه،دوست دارم اون لحظه ی قشنگ بوسه خداحافظی اصلا تموم نشه از تب اون بوسه توی آغوش گرمت بسوزم شدن توی آغوش تو خیلی قشنگه ..خیلی دوست داشتنیه..خیلی زیبا و خیلی با ارزشه................................. میخوام یه قول بهت بدم که جای تو رو تو قلبم کسی جز تو نگیره .. چون تو اصلا جایی واسه کسی نذاشتی.، اما تو هم یه قولی بهم بده که نترسی ، نترسی از بی من بودن،نترسی از اینکه یه روز برم و خوبیهات یادم نمونه،تو رو خدا بهترینم یه لحظه هم شک به دلت راه نده، چون این دفعه این دل عاشقم به خاطرت به سیم آخر زده.....اینو با تموم وجودم داد میزنم مهربونم فقط تو قول بده که تنهام نمیذاری ...منم قول میدم که به خاطرت جون بدم..و در آخر دعا میکنم برای خورشید عشقمون که هرگز غروب نکنه.......
(اگه نظرا کمتر از۲۵ تا بشه دیگه آپ نمیکنم ...گفته باشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 19:0 توسط آیدا & نگار |
|
|
ای سزاوار محبت .ای تو خوب بی نهایت.همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت تو سزاواری که باشی همدم روزها وشبهام. تا که عشقمو ببینی .توی جونم و تو رگهام بشنوی دوست دارم رو حتی از حرم نفسهام با نوازشهای دستت سوختن از تب رو شناختم .تب عشقی آتشین که من به اون قلبمو باختم قاصد بودن من بود موج خوشحالی چشمات .وقتی که عشقو میدیدم توی قطرهای اشکات هر کی از عشق گریه کرده شادی رو تجربه کرده ای که برده ای مرا تا مرز یک عشقه خدایی بیا پاره ی تنم باش تو که پاک و بی ریایی اوج فریاد دلم شد عاشقانه دل سپردن در وجود تو شکفتن.
با تو بودن یا که مردن... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 14:58 توسط آیدا & نگار |
|
|
تنها با گل ها گویم غم ها را .... چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم نه کسی آید.. نه کسی خواند.. ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب..غم پنهانم..که سخن ها گوید ساز من تو ندانی تنها ..همه شب با گل ها ..سخن دل را می گویم من چو نسیمی آرام.. که وزد بر بستان.. همه گل ها را می بویم من تنها با گل ها ..گویم غم ها را ....چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 20:29 توسط آیدا & نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آینه حرفی برای من نداشت .. غیر تکرار صدای بی کسی ..آینه میخواست که باور بکنم ..
لحظه هام پر شده از دلواپسی.. میخوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمیذاره.. راه بیفتم دل به دریا بزنم اما دل نمیذاره..راه بیفت غربتو پشت سر بذار.. کوله بار خستگی رو بر ندار..راه بیفت که جاده ها منتظرن .. رو به شهر روشنی رو به بهار........................ |
| پیوندهای روزانه |
|
رز مشکی (نگار) نوشته های من (نگار) راز گل سرخ (نگار) نگ نگ (نگار) گیگولاز(نگار) -------(نگار) نگار در سرزمین عجایب همه چیز مینویسم (نگار) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|